پرتو حق است آن، معشوق نیست خالق است آن گوئیا مخلوق نیست با وجودی که در طول تاریخ بشریت چهرة زن در آیینه اساطیر و ادبیات چندان شفاف، زیبا و قابل تقدیس نبوده است، ولی بزرگ مردان و اندیشمندانی از ارکان اساسی فرهنگ و ادب پارسی، دید واقع بینانه خود را نسبت به زن در آثار خود به تصویر کشیده اند. زن در ادب پارسی درخشانترین چهره را در نقش مادر (محور دوراندیشی، خردمندی، دین باوری و شفقت) و سپس به عنوان یک محبوبه (عروة الوثقایی برای عروج به عالم معنا) به خود اختصاص داده است. مولوی بر مبنای شیوه بیانی خود یعنی اتکا به مثلها، اصطلاحات و احادیث رایج برای اظهار دانه معنی با کمال بی غرضی و به دور از هر گونه تعصب، زن را در اشعار خود گاه به اوج برده، پرتوی از لطف حق دانسته و گاه به حضیض آورده، مصداق و تمثیلی برای نفس اماره به شمار می آورد. او توهین به مقام زن و تحقیر او را مد نظر ندارد، چرا که در بیان عدم جنسیت روح، ارزش آدمی را که در روح و روان تجلی پیدا می کند، فراتر از مذکر و مونث می داند. مقام و منزلتی درخشان تر و والاتر از این نیست که مولوی زن را در جایگاه مادری به عرش برده، او را تمثلی برای لطف و رحمت حق قرار می دهد. مولوی بیش از آنکه به تمایز جنس زن و مرد بپردازد و برای جنس به خصوصی ارزش قایل شود، جنسیت بر مبنای سنخیت را ارج می نهد که در سایه آن پیوند، همدلی و همفکری فراتر از قالبهای جسمانی و تفاوت فیزیکی حاصل می گردد و این معنا را چه در طیف صالحان و چه در طیف طالحان گریزی نیست.